تبليغاتX
یاسمن


یاسمن

اين هم قطره اي از درياي وجودم براي تو عزيز دلم

تا به حال حرفهايم را با لبهاي نگاهم بازگو مي كردم ولي امشب مي خواهم با زبان قلم برايت سخن بگويم تا بار ديگر ثابت كنم كه لحظه لحظه زندگي ام  تو را فرياد می زند . امشب آمده ام با اشك هايم با تو سخن بگويم , با دانه هاي شفاف عشق كه از اعماق جانم جاري مي شوند صفحات دفتر آشنايي ما هر روز با عطر جديدي از عشق ورق مي خورد و من مانده ام كه آيا خواهم توانست بار عشق تو را به مقصد برسانم يا نه ؟دوست دارم تو در كنار من بهترين لحظه ها را تجربه كني , دوست دارم تو نيز به مانند من طراوت عشق در چشمانت حلقه زند , دوست دارم در كنار من مملو از عشق باشي , مملو از عطر اميد شبها كه بي حضور تو ,  خاطرات مشتركمان را با ديدگاني اشكبارمرور می کنم  تصوير چشماني را مي بينم كه مهربانانه چشم به چشمانم  دوخته اند و من براي استشمام عطر تو آن را در آغوش خواهم كشيد كاش مي شد با تو و در كنار تو عشق را در آغوش كشيد مهربان ياور زندگي ام در اين شب مهتابي كه مي دانم دلتنگ عطر باراني , اشكهايم را  تقديم قلب درياييت مي كنم اما نه . . .  می دانم دوست نداری اشکی از چشمانم جاری شود پس با صدایی که از اعماق وجودم بیرون می آید فریاد می زنم از صميم قلبي كه به راهت باختم دوستت دارم.

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 14:55 توسط yasaman| |

بازهم می نویسم از اشک !!

باز از تو می نویسم ، از غم دلتنگی ات !

مینویسم که دلم هوایت را کرده است ، کاش تو را میدیدم !

 به چشمهایت خیره میشدم و با تو درد دل می کردم !


باز هم می نویسم از عشق ، از احساسی که من نسبت به تو دارم !

احساسی به لطافت دستها مهربانت ،

                  به پاکی قلبت و به قشنگی لحظه دیدار !


حالا که دل تنگم ، حالا که بغض گلویم را گرفته !

و راهی جزاشک ریختن ندارم ،  پس باز هم می نویسم ازاشک  !


همان قطره پاکی که از چشمهای خسته ام سرازیر می شود !

قطره ای که از درون آن می توان یه عالمه محبت و عشق دید !


قطره ای که درونش دلتنگی است ، غم عاشقی ست !

اری همان اشک همانی که در لحظه دیدار بر روی گونه هایم دیدی !


پرسیدی که این چیست ؟ با این که می دانستم اشک است

اما گفتم که چیزی نیست !


با دستهای مهربانت اشکهای رو گونه ام را پاک کردی و مرا آرام کردی !

برای نوشتن لحظه ای اشک ریختن باید صد ها بار کاغذ سفید دفترم را پاره

 پاره کنم ، آنگاه که از احساس زیبا می نویسم چشم هایم شروع به اشک

 ریختن می کند ، اشکهای که بر روی صجفه سفید کاغذ میریزد !


اما آیا کسی فهمید که اینها اشک است ؟

چرا اشک ؟ دلم گرفته است بخدا دلتنگ یارم !

 برای یه لحظه نگاه به چشمهایش !

 احساسی را زیباتر از اشک ریختن در لحظهای عاشقی ندیده ام !

اگر چه زیباست اما از درون تلخ تلخ است ! 

باز هم می نویسم از اشک ، تا ببینی ،

 

            بخوانی و بدانی که طاقت یک لحظه دوری ات را ندارم !
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 14:41 توسط yasaman| |

باز هم خواب زیبای با تو بودن را دیدم

تو از دور می آمدی و پاییز دلم را بهار می ساختی

و من محو تو، همه چیز حتی خودم را از یاد برده بودم

در آن لحظه می خواستم دست دراز کنم و همه ستاره های جهان را چون الماس هاییی زیبا به پای تو بریزم

یا همه شکوفه های درختان را بر سرت نثار سازم

بر لبم ترانه نامت

بر صورتم اشک شوقت

بر چشمانم برق عشقت

پای گرفتار در بهت و سنگین بر جای مانده

و  گویی تنها باید با پای چشم به دنبال تو می دویدم

آری محبوب من

من عشق را باور دارم

و می دانم آن که دل به عشق داد

بیداری و خوابش عاشقانه است

و من همانند همیشه

هر شب و روز به سراغت می آیم

و تمام عشقم را در دستان تو می گذارم

و با چشمانم درخت تنومند عشق را که در جانم روییده است آب یاری می کنم

همیشه طنین صدای مهربانت را در ذهنم تداعی می کنم

و تاریکی های سخت فراق را با اندیشیدن عاشقانه به تو سپری می کنم

به تو می اندیشم

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 13:20 توسط yasaman| |

شعر براي تولد

روز تولدت شد و نيستم اما كنار تو         

         كاشكي مي شد كه جونمو هديه بدم براي تو         

         درسته ما نميتونيم اين روز و پيش هم باشيم         

         بيا بهش تو رويامون رنگ حقيقت بپاشيم         

          ميخوام برات تو روياهام جشن تولد بگيرم        

         از لحظه لحظه هاي جشن تو خيالم عكس بگيرم        

          من باشم و تو باشي و فرشته هاي آسمون        

         چراغوني جشنمون، ستاره هاي كهكشون        

          به جاي شمع ميخوام برات غمهات و آتيش بزنم        

         هر چي غم و غصه داري يك شبه آتيش بزنم        

          تو غمهات و فوت بكني منم ستاره بيارم        

         اشک چشاتو پاک کنم نور ستاره بكارم        

          كهكشونو ستاره هاش درياو موج و ماهياش         

         بيابونا و بركه هاش بارون و قطره قطره هاش        

          با هفت تا آسمون پر از گلاي ياس وميخک         

         با ل فرشته ها و عشق و اشتياق و پولک         

         عاشقتو يه قلب بي قرار و کوچک        

         فقط مي خوان بهت بگن :.

.

.

.

.      تولدت مبارک

نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 16:30 توسط yasaman| |

بازم شادی و بوسه ، گلای سرخ و میخک

میگن کهنه نمی شه تولدت مبارک

تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا

و جود پاکت اومد تو جمع خلوت ما

تو تقویما نوشتیم تو این ماه و تو این روز

از اسمون فرستاد خدا یه ماه زیبا

یه کیک خیلی خوش طعم ،با چند تا شمع روشن

یکی به نیت تو یکی از طرف من

الهی که هزارسال همین جشنو بگیریم

به خاطر و جودت به افتخار بودن

تو این روز پر از عشق تو با خنده شکفتی

با یه گریه ی ساده به دنیا بله گفتی

ببین تو اسمونا پر از نور و پرندس

تو قلبا پر عشقه رو لبا پر خندس

تا تو هستی و چشمات بهونه س واسه خوندن

همین شعر و ترانه تو دنیای ما زندس

واسه تولد تو باید دنیا رو اورد

ستاره رو سرت ریخت تو رو تا اسمون برد

اینا یه یادگاری توی خاطره هاته

ولی به شوق امروز می شه کلی قسم خورد

تولدت عزیزم پراز ستاره بارون

پر از باد کنک و شوق ،پر از اینه و شمعدون

الهی که همیشه واسه تبریک امروز

بیان یه عالم عاشق ،بیاد هزار تا مهمون

نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 15:22 توسط yasaman| |

روی آن شیشه ی تب دار تو را ها کردم اسم زیبای تو را با نفسم جا کردم

شیشه بدجور دلش ابری و بارانی شد
شیشه را یک شبه تبدیل به دریا کردم

با سر انگشت کشیدم به دلش عکس تو را
عکس زیبای تو را سیر تماشا کردم


نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 20:41 توسط yasaman| |

تصاوير خاطره انگيز:یادش بخیر وقتی دوم دبستان بودم ۱۷ سال قبل بود
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 19:35 توسط yasaman| |

night-skin_com 564.jpg

كسي كه خالي وجودم را از خود پر مي كرد
و پري دلم را با وجود خود خالي
دلم برای کسی تنگ است
کسی که بی من ماند
کسی که با من نیست
دلم برای کسی تنگ است                     
که بیاید
و به هر رفتنی پایان دهد
دلم برای کسی تنگ است
که آمد
رفت
...... و پایان داد
کسی ....
کسی که من هميشه دلم برايش تنگ می شود...

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 10:49 توسط yasaman| |

از این بهتر نمی شه بود          چه با هم خوب و یک رنگیم

اگر هر لحظه می خوامت                  بذارش پای دلتنگی

تویی چشم و چراغ من            تویی آروم جون من

رفیق خنده و گریه                 شریک آب و نون من

خدا حفظت کنه عشقم             خدا حفظت کنه جونم

جدا از هم نمی شه موند           نه می تونی نه می تونم

خدا حفظت کنه عشقم             برای باقی عمرم

دعا کن تا خدا ما رو               نگه داره برای هم

یه عالم آرزو داری                یکی از آرزوهاتم

برام با ارزشه خیلی               اگر گاهی تو رویاتم

تحمل می کنم دردو                به شرطی که تو هم باشی

دلم می خواد که روز و شب               فقط پیش خودم باشی

بگو آینده مال ماست               به حرفت شک نمی یارم

بگو بین خودم با تو               دیگه فرقی نمی ذارم

خدا حفظت کنه عشقم             خدا حفظت کنه جونم

جدا از هم نمی شه موند           نه می تونی نه می تونم

خدا حفظت کنه عشقم             برای باقی عمرم

دعا کن تا خدا ما رو               نگه داره برای هم

نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت 11:33 توسط yasaman| |

سلام به تک گل دل عاشقم...

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

سلام به باران مژگانم!

سلام به نگاه های بی پرواره ی دریچه ی قلبم!

سلامم را که از قلب عاشق شعله ور می شود و به ولی شقایقی می سپارم...

قلبی که می تپد به یاد تو!

می شنود نام تو!

می خواند آوای تو و لیلی می شود به امید تو!

ای مجنون من مکتب عشق را به یاد دارم....

تک شاگردانش من بودم و تو!

آموختیم با هم باشیم

آموختم با تو باشم

آموختی بی من مجنون باشی

آموختم بی تو آواره باشم!!!

می دانم روزی من و تو پرواز می کنیم به سوی بی کرانه های عشق...

پس بیا با هم بمانیم و با هم بخوانیم سرود زیبای زندگانی را...!

خورشید ستاره ی کوچکی است که بر مدار نگاهت حقرانه می چرخد...

تموم آسمون من خلاصه در دو چشم توست...

 

                                                                               بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 21:56 توسط yasaman| |


Design By : Night Skin